مطلب وارده :
تخريب: كلمه اي كه به سادگي از لابه لاي حرف تعدادي اندك كه متاسفانه در بي صدايي نخبگان و بي تفاوتي ما صداي رسايي دارند در يك سال گذشته به صورت رسانه اي گوش ها را كر كرده است و با كمال تعجب دوست داريم شهردارمان بومي باشد. از يك طرف يك عده از نخبگان را مي رنجانيم و فراري مي دهيم و از طرف ديگر ايراد مي گيريم كه چرا مسئولين ما از داخل شهر انتخاب نمي شوند. عجب يك بام و دو هوا هستيم!
عاجزانه از همه ي كساني كه قدرت و نفوذ و توانايي قلمي دارند مي خواهم عرصه را از آن عده ي اندك بگيرند تا بيشتر از اين نه ذهن مردم را و نه شخصيت افراد را تخريب كنند.الان خيلي از افرادي كه قدرت توانايي انجام كارهاي مديريتي دارند بخاطر همين فضا ترجيح داده اند هيچ پستي قبول نكنند و طبيعتاً با اين نخبه كشي ها تا چند سال آينده چيزي براي گفتن نداريم.

شما نگاه كنيد در طول چند ماه گذشته چقدر به افراد مختلف تهمت و توهين روا داشته شد و باعث شد بعضي ها از اين آب گل آلود ماهي بگيرند و اين چيزي به غير از خالي شدن شهر از انسان هاي توانا هديه اي نخواهد آورد. نميدانم چرا كساني مثل امام جمعه، فرهنگيان و صاحبنظران وارد نمي شوند و با ارائه نظرهاي اصلاحي فضا را پاك كنند.
كلماتم را با شعري به نام سردار تخريب از آقاي بحريني كه از ايشان درخواست كردم در مورد اين تخريب بگويند و البته ايشان اكراه داشتند به پايان مي برم.
اسير حسرتِ آبادي و آوار تخريبيم
فرو مي ريزد از ما سنگ ها، ديوار تخريبيم
گلستان غرورِ خود پسندي هاي منفوريم
بهارِ مرده ي زخم زبان از خار تخريبيم
نه بيكاريم مشغول هواي آشتي گرديم
گرفتاريم، دائم در غبارِ كار تخريبيم
همه گيريم در راه رسيدن تا طلوع عشق
چرا كه چوبِ چرخ خويشتن، آچار تخريبيم
اگر جايي شقايق خواست با خونش وضو سازد
قضاي آسمانيم و طنابِ دار تخريبيم
به ظاهر خوش نما اما درون ها تيروه و خاموش
نمودار هزاران تهمت و آمار تخريبيم
چه رنگ و روي زيبايي!چه سرخاب و سفيدآبي!
همه سر بر فلك آورده و پروار تخريبيم
نگو كه پيشرفتِ ما هزار اما اگر دارد
نشان ها هست رويِ دوشمان، سردار تخربيم
در اين فرهنگ شهري كه پر از لبخند ايراني است
چرا از بغض سر ريزيم، چرا تاتارِ تخريبيم؟
بيا با دستهاي من گره خور، نوشدارو شو
چرا سهراب كشتن، ما كه خود بيمار تخريبيم؟!!